مدیر زندگی

۱۲ سؤال کلیدی پیش از راه اندازی کسب‌وکار

سؤال پیش از راه اندازی کسب‌وکار

سینا، وکیل جوانی که در کنار وکالت، در ذهنش رویای راه‌اندازی پلتفرمی برای مشاوره حقوقی ساده برای کسب‌وکارهای کوچک را داشت. یک شب تصمیم گرفت به جای مطالعه‌ هزار صفحه پیش از شروع، صرفاً با یک کاغذ ساده و چند پرسش کلیدی، برای نیازهای اولیه چند کسب‌وکار محلی شروع کند. وقتی نسخه اولیه را برای دو کسب‌وکار کوچک فرستاد، انتظار بازخورد خاصی نداشت، اما به‌طور غیرمنتظره یکی از آن‌ها در شبکه محلی معرفی شد و کاربران بیشتری سراغش آمدند؛ هرچند زیرساخت اولیه ناتوان بود و موقّتاً دچار مشکل شد، همین تجربه ساده و واقعی به او نشان داد که نباید منتظر «آمادگی کامل» بماند و کافی است با گام‌های کوچک و پرسش درست یاد بگیرد و مسیر را بسازد.

مربی نامرئی موفقیت هر پرسش ساده، بلوک جدیدی به ساختمان موفقیت تو اضافه می‌کند!

نیازی نیست پیش از آغاز کسب‌وکار همه چیز را از ابتدا بدانید؛ بلکه با هر پرسش کلیدی یا تجربه عملی کوچک می‌توانید تکه‌ای از پازل را در جای خود قرار دهید. این پرسش‌ها مثل یک مربی (Coach) به شما کمک می‌کند تا بلوکه‌های کسب‌وکارتان را یکی یکی بسازید. در ادامه چند نمونه از این سؤالات کلیدی را با شما در میان می‌گذاریم. (می‌توانید به فهرست نگاه بیندازید و از پرسشی آغاز کنید که بیشترین دغدغهٔ شماست).

فهرست

 

 

۱. اگر شریکی دارید، از ابتدا باید چه کار کنید؟

مهرداد، نجار ماهری که سال‌ها کنار پدرش کارگاه چوب داشت، تصمیم گرفت با دو دوست دیگرش، کسب‌وکار جدیدی راه بیندازد: یکی متخصص رنگ‌آمیزی و دیگری مسؤول بازاریابی محلی بود. قرار شد هر کدام سرمایه و زمان خود را مساوی بگذارند و سهم برابر بگیرند. در نخستین روزهای کار، پروژه بزرگی برای ساخت مبلمان یک کافه محلی پیش آمد و همه ذوق‌زده شدند، اما ناگهان مشخص شد دوست بازاریاب به‌دلیل تعهدات دیگر، نمی‌تواند وقت کافی بگذارد و کاری که وعده داده بود را نمی‌توانست به خوبی انجام دهد. مهرداد در آن لحظه فهمید که اگر از قبل درباره تعهدات، نقش‌ها و سازوکار سهم‌بندی با جزییات توافق نکرده بودند، ممکن است نه‌تنها پروژه قطع شود، بلکه دلخوری‌ها و اختلافات جدی به بار آید.

سهام شریک، نه دوست!

شریک تجاری؟ پیش از دست دادن، قرارداد را ببند و دوستی را حفظ کن!

هر شریک حکم یکی از ستون‌های اصلی کسب‌وکار را دارد: اگر ستون اول (نجاری) و ستون دوم (رنگ‌آمیزی) در فاز اجرا درست کار کند ولی ستون سوم (بازاریابی) نتواند به اندازه وعده‌اش سنگینی کار را تحمل کند، کل سازه متزلزل می‌شود. در کسب‌وکار نیز اگر شریک دارید، باید قبل از آغاز، جلسه‌ای بگذارید و صادقانه نقش‌ها، زمان و منابع هر شریک را به روشنی مشخص کنید. علاوه بر آن، می‌توانید سازوکاری تعریف کنید که اگر هر ستون نتوانست بار توافق‌شده را تحمل کند، سهم او چگونه خواهد بود. آیا به تدریج تعدیل شود یا فرصت جبران در فازهای بعدی داده شود؟

اگر در کسب و کارتان شریک دارید می‌بایست توافق‌نامهٔ شراکتی میان خود و شرکایتان تنظیم کنید.بهتر است در این کار نیز از یک مشاور حقوقی بهره بگیرید. حتی اگر با شرکایتان دوست بودید، همچون غریبه‌ها قرارداد تنظیم کنید و با این کار از بروز بسیاری مشکلات در آینده اجتناب و از روابط دوستانهٔ خود محافظت کنید.

سؤال کوچینگی: «اگر فردا یکی از شرکا ناگهان زمانش را نصف کند، اولین قدم برای نجات کسب‌وکارتان چیست؟ همین حالا ایده‌هایتان را بنویسید و یک جلسه اضطراری با او ترتیب دهید.»

۲. وضعیت مالی شما چگونه است؟

اگر تا کنون تجربهٔ راه اندازی یک کسب‌وکار نداشته‌اید، برای سرمایه‌گذاری حتماً از پس‌انداز شخصی استفاده کنید و از گرفتن وام و قرض اجتناب کنید. چون در آغاز راه، هزینه‌های فراوانی پای آزمون و خطا از دست خواهید داد که ارزشش را دارد ولی به شرطی که بازپرداخت بدهی، شما را طوری زمین نزند که نتوانید بر دو پای خود بایستید.

اما اگر تجربهٔ راه اندازی کسب‌وکار و مدیریت آن را داشته‌اید و قصد دارید کسب‌وکار جدیدی بخرید یا راه‌اندازی کنید (که چرخهٔ درآمدزایی مشخصی دارد)، در این صورت از پس انداز شخصی هزینه نکنید؛ در عوض با گرفتن وام یا قرض، بر آن کسب و کار سرمایه‌گذاری کنید. چرخهٔ درآمد زایی، بدهی‌ها را به مرور تسویه خواهد کرد و پس‌اندازتان را برای زمان مبادا نگه دارید تا اگر احیاناً فروشتان به طور مقطعی کاهش یافت، بتوانید وام‌ها را پرداخت کنید.

هشدار: «این گزینه تنها برای کسب‌وکارهای با چرخه درآمدی پایدار توصیه می‌شود».

اگر رؤیای رشد سریع کسب‌وکارتان را در سر دارید، بهتر است فقط با بخش کوچکی از سرمایهٔ شخصی‌تان شروع کنید و بقیهٔ مسیر را با کمک سرمایه‌گذاران پیش بروید. اما یادتان باشد: از پول اولین سرمایه‌گذار استفاده کنید تا اطمینان حاصل کنید مشاوران حقوقی، حسابداری و مربیان (Coach) عالی دارید که کارها را به‌طور صحیح انجام می‌دهند.

سؤال کوچینگی: «بدون نگاه کردن به حساب بانکی، عدد دقیق «حداقل سرمایه برای بقا» برای ۳ ماه آینده‌تان چقدر است؟ اگر نمی‌دانید، همین الان ماشین‌حساب را باز کنید.»

پولِ امروز، نفَسِ فرداست! بدون «نفَس مالی»، کسب‌وکارت نفس‌های آخر را می‌کشد!

۳. با پدیدهٔ «کم آوردن زمان» چه کنیم؟

عباس، کارمند بانکی که شب‌ها به‌عنوان یک شیرینی‌پز خانگی سفارش می‌گرفت، وقتی تصمیم گرفت کسب‌وکار شیرینی‌پزی‌اش را توسعه دهد، خود را در نقش یک ارتش تک‌نفره دید: از بسته‌بندی و ارسال تا حسابداری و پاسخ به مشتری‌ها همه روی دوش او بود. هفته‌ها با شوق تا پاسی از شب کار کرد و روزها سر میز کار بانکی می‌نشست؛ تا اینکه متوجه شد بدن و ذهنش مثل باتری فرسوده‌ای شده که دیگر شارژ نمی‌شود و کیفیت هر دو کارش زیر سؤال رفته است. در آن لحظه، عباس دانست قبل از هر چیز باید «بودجهٔ زمانی» خود را تنظیم کند و یاد بگیرد کدام امور را باید به دیگری بسپارد تا بتواند روی کارهای ارزشمندتر تمرکز کند.

زمان بکارید؛ علف هرز نچینید!

زمان، پولِ نامرئی توست! دزد زمانت را امروز حذف کن!

هر ساعت از زمان شما حکم یک واحد پول دارد؛ خرج کردن آن روی کارهای کم‌ارزش (مثل طراحی لوگوی ساده یا رفت‌وآمد شهری) باعث کمبود بودجه زمانی برای فعالیت‌های اصلی می‌شود. شما می‌توانید با برون‌سپاری کارهای زمان‌بر و کم‌اهمیت (مثل طراحی لوگو یا سایت به فریلنسرها) برای انجام امور روزمره، ساعاتی را آزاد کنید که بتوانید این «سرمایه» را در حوزه‌های کلیدی کسب‌وکارتان مثل بازاریابی، مذاکره با مشتریان مهم یا برنامه‌ریزی استراتژیک صرف کنید.

نکتهٔ دیگر، همان‌طور که باغبان، از کاشت همه بذرها صرف‌نظر می‌کند و روی گونه‌های پربازده تمرکز می‌کند، شما نیز در دورهٔ راه‌اندازی اولیه باید با صراحت به درخواست‌های غیرضروری «نه» بگویید –مثل دعوت به رویداد‌های دوستانه یا خانوادگی- تا انرژی و زمانتان برای مراقبت و پرورش کسب‌وکارتان محفوظ بماند. مگر رویدادی که فرصت شبکه سازی خوبی برای کسب‌وکارتان داشته باشد که به خوبی از آن بهره بگیرید. البته وقفه‌هایی کوچک برای تفریح در نظر بگیرید که این وقفه‌ها، سرمایه‌گذاری است زیرا از فرسودگی انرژی شما اجتناب می‌کند.

سؤال کوچینگی: «قاتل زمانِ امروز شما چه بود؟ (تلفن؟ جلسات بیهوده؟) فردا چگونه آن را حذف می‌کنید؟»

فردا یک «قاتل زمان» را حذف کنید: آن را نام ببرید و ساعت حذف آن را بنویسید (مثلاً: اینستاگرام → ۱۰:۳۰ صبح)

۴. آیا به سرمایه دسترسی دارید؟

جعفری در یک غروب پاییزی کنار میز چاپخانه ایستاده بود و دو پیشنهادی را در دست داشت: فهرستی از هزینه‌های چاپ ۵۰۰ جلد کتاب که با پس‌انداز شخصی تأمین می‌شد اما به سختی کفاف می‌داد، و برگهٔ وام، نیازمند به ضامن، جدول بازپرداخت ماهانه که چشمانش را تیز کرده بود. همزمان برادرش به او گفته بود که قادر است مبلغ کمی قرض بدهد تا نسخهٔ اول چاپ شود. اما دلش می‌خواست که انتشاراتِ تازه تأسیس خودش، چاپخانه‌ای در سوله‌ای بزرگ با دستگاه‌های چاپ مجهز داشته باشد تا علاوه بر کتاب‌های خودش، از چاپ انتشاراتی‌های دیگر درآمد‌زایی کند اما این کار نیاز به سرمایه‌ای سنگین داشت. اگر شما جای جعفری بودید چه می‌کردید؟ به پس‌انداز خودتان بسنده می‌کردید؟ از بانک وام می‌گرفتید؟ یا از آشنایان؟ یا از یک سرمایه‌گذار تأمین می‌کردید؟ پاسخ بستگی به هدف شما دارد.

کوله پشتی پول: سبک یا سنگین؟

سرمایه‌ات، کوله پشتی است. اول سبک بار شروع کن، بعد اگر صلاح دانستی سنگین بالا برو.

راه‌انداز کسب‌وکار، شبیه به کوهنوردی است. منابع مالی شما حکم کوله پشتی شما را دارند که باید با دقت انتخاب و بسته‌بندی شوند:

  • پس‌انداز شخصی مانند مقدار محدودی آب یا غذای خشک است که به‌سادگی کنار دستتان است و برای پیمودن شیب‌های ملایم کافیست، اما در مسیرهای طولانی یا شرایط دشوار (بالا رفتن ناگهانی هزینه‌ها) خیلی سریع تمام می‌شود.
  • وام مثل قرض گرفتن یک کوله‌پشتی بزرگ‌تر از فروشگاه کوهنوردی با تضمین پس دادن و اجارهٔ ماهانه است: حجم بیشتری منابع حمل می‌کنید، اما باید اقساط (اجاره) را منظم بپردازید و در صورت تأخیر، ممکن است فروشنده کالای شما را خودش پس بگیرد.
  • قرض از دوستان و خانواده مانند سپردن بخشی از بار به یک همراه امانت‌دار است: ممکن است بی‌هزینه و سریع باشد، اما در صورت ایجاد انتظارات یا تغییر اولویت‌ها، خطر خدشه‌دار شدن روابط شخصی وجود دارد.
  • سرمایه‌گذار مانند استخدام یک راهنمای حرفه‌ای و تجهیز تیمی است: کوله‌پشتی شما با ابزار تخصصی، نقشه‌های دقیق‌تر و امکانات پشتیبان پر می‌شود، ولی در ازای آن باید بخشی از استقلال و تصمیم‌گیری در مسیر صعود را به راهنما واگذار کنید.

پیش از حرکت به قلهٔ کسب‌وکار، هر گزینه را براساس «ظرفیت بار کوله»، «وزن اقساط یا مسؤولیت‌ها»، «انتظارات همراهان» و «سطح استقلالتان» بسنجید.

سؤال کوچینگی: «اگر فردا فروشتان نصف شود، کدام گزینه را انتخاب می‌کنید: فروش ماشین؟ قرض از دوست؟ تعطیلی موقت؟ همین حالا گزینه اضطراری خود را قرمز دور بزنید.»

۵. آیا مشتریان خود را می‌شناسید؟

در میانه‌ی شب، رامین زیر نور تنها لامپ کارگاهش ایستاده بود و به جعبه‌های پر از کیف‌های چرمی دست نخورده خیره شده بود. ناگهان یادش آمد هفته‌ها قبل، وقتی تصمیم گرفته بود ویترین مغازه را با انواع مدل‌های رنگارنگ پر کند و به همه پیام «برای هر سلیقه‌ای یک کیف» بدهد، چقدر هیجان‌زده بود. همان‌جا در آن سکوت، به گذشته برگشت: او هیچ‌گاه ننشسته بود تا بپرسد «کیف کدام دسته از مشتریانم می‌تواند بهترین باشد؟»

صبح روز بعد، رامین دفترچه‌ی کوچک را برداشت و شروع کرد به بازنویسی ویترین: کیف‌های بزرگ و سنگین را کنار گذاشت و به جای آن چند مدل مینیمال با جیب‌های منظم برای کارت و موبایل چید. سپس تصویری از آن کیف ایده‌آل (با دانشجویی که کیف را روی شانه دارد و لبخند رضایت بر لب) طراحی و در شبکه‌های اجتماعی هدفمند منتشر کرد. بازخورد سریع بود: اولین مشتری‌ها در همان ساعات اولیه سفارش دادند و وقتی پرسید «چرا این کیف را انتخاب کردید؟»، پاسخ دادند که بالاخره محصولی دیده‌اند که دقیقاً نیازشان را نشانه گرفته است.

رامین تعدادی از این کیف‌ها را به یک فروشگاه کوچک در محله معرفی کرد و آگهی‌های مختصر و شخصی‌سازی‌شده برای هر گروه سنی فرستاد. بعد از یک ماه، موجودی کارگاه کاهش یافت و انبار پر از سفارش‌ها شد. وی در همان نقطه‌ی کارگاه ایستاد و به جعبه‌های خالی نگاه کرد؛ وی تنها با یک تغییر کوچک در نحوه‌ی شناخت و هدف‌گیری مشتری، توانسته کسب‌وکارش را به جریانی پایدار و سودآور تبدیل کند.

لنز بازاریابی را روی مشتری ایده‌آل متمرکز (Focus) کنید

مشتری ناشناس مساویِ سود گمشده! درآغاز کار، لنز بازاریابی‌ات را روی یک چهره متمرکز (focus) کن!

وقتی رامین تصویری از کیف مینیمال را در گروه‌های هدفمند منتشر کرد و دید پیام دقیقاً به دست علاقه‌مندان رسید، مثل کسی بود که لنز دوربینش را روی سوژه‌ای خاص تنظیم کرده باشد. در کسب‌وکار هم باید «لنز بازاریابی» را روی مشتری ایده‌آل فوکوس کنید: پیام، کانال و لحن تبلیغ را طوری تنظیم کنید که دقیقاً نیاز و زبان او را بازتاب دهد. با این کار، تبلیغات‌تان از میان شلوغی بازار عبور می‌کند و درست در نقطه‌ای روشن می‌شود که مشتری آماده شنیدن و واکنش است.

سؤال کوچینگی: «مشتری آرمانی‌تان الان دقیقاً کجاست؟ (فضای مجازی؟ بازار محلی؟) اگر نمی‌دانید، ۵ دقیقه وقت بگذارید و یک پروفایل از او بسازید!»

تا همین امروز: نام ۳ مکان فیزیکی یا مجازی که مشتری‌های آرمانی‌تان آنجا جمع‌اند، فهرست کنید.

۶. مهارت اصلی شما چیست؟

در شلوغی بازار مولوی، جواد پشت چرخ خیاطی برقی‌اش نشسته بود و قرار بود تا قبل از ظهر، لباس رسمی یک داماد را تحویل دهد. درست وقتی دوخت آخرین درز را می‌خواست بزند، برق کارگاه رفت و موتور چرخ خیاطی ناگهان از حرکت ایستاد. داماد با نگرانی نگاه می‌کرد: آیا با کت و شلوار جدید به مراسم عروسی می‌رسد یا مجبور است یکی از کت و شلوار‌ها قدیمی‌اش را بپوشد. در آن لحظه، جواد با آرامش یک چرخ خیاطی دستی قدیمی را از زیر میز بیرون کشید؛ وسیله‌ای که سال‌ها پیش زیر نظر استادش یاد گرفته بود. با ضربات منظم دست و بدون ذره‌ای استرس، درز لباس را کامل کرد؛ صدای قیچی و حرکت نخ در پارچه، نوای مطمئنی بود برای دامادی که حالا خیالش راحت شد که لباس جدیدش را می‌پوشد.

نخ محکم قیچی نشود!

قلب کسب‌وکارت می‌تپد با همان مهارتی که بارها آزموده‌ای!

نکتهٔ اول: همان‌طور که جواد با «دوخت دستی» و تسلط بر گره‌دوزی توانست لباس را کامل تحویل دهد، مهارت کلیدی شما -آموخته‌ای که بارها تمرین و آزموده‌اید- نخِ محکم کسب‌وکار شماست. اگر وارد حوزه‌ای شوید که به این «نخِ محکم» نیازی ندارد یا آن را نادیده بگیرید، حتی بهترین ابزارها هم کار را از پیش نخواهند برد. پیش از شروع هر کسب‌وکاری، از خود بپرسید: «نخِ محکم من کدام مهارت است و چگونه می‌تواند طرح کسب‌وکار را به هم بدوزد؟»

نکتهٔ دوم: هرچند ماشین برقی سرعت و راحتی می‌دهد، اگر در روزهای بحرانی نتواند کار کند، باید توانایی جایگزینی داشته باشید. در کسب‌وکار هم اگر حوزه جدید نیاز به ابزار یا مهارتی نو دارد، ابتدا آن را در «جعبه‌ابزار» خود قرار دهید -مثل شرکت در دوره‌های مربوطه یا همراهی با یک مربی متخصص- تا وقتی پیش آمد انتظار نداشتید، بتوانید با اطمینان و بی‌وقفه مسیر را ادامه دهید.

سؤال کوچینگی: «اگر تمام ابزارهایتان ناگهان نابود شوند، کدام مهارت دستیِ شما کسب‌وکار را نجات می‌دهد؟ آن را ستاره‌دار کنید و فردا اول صبح تمرینش کنید.»

۷. آیا خودتان را برای بدترین سناریوی ممکن آماده کرده‌اید؟

سال ۹۸، عباس در یک خوابگاه دانشجویی کوچک حوالی میدان ولیعصر زندگی می‌کرد. وی تصمیم داشت یک استارتاپ آموزشی آنلاین راه بیندازد و برای این کار وام دانشجویی گرفته بود تا تجهیزات لازم برای ضبط و فیلم‌برداری و پردهٔ سبز بخرد. روزی که داشت به بدترین سناریوی ممکن فکر می‌کرد، چشمش به پیامک موجودی حساب بانکیش افتاد و به این فکر کرد که:

«اگر روزی صبح بیدار شوم و متوجه شوم که موجودی حسابم به ته کشیده چه کار کنم؟ من برای ۳ ماه پس‌انداز دارم که برای بازپرداخت وام کافی بود. اگر بعد از سه ماه پول درنیاورم چه کار کنم؟ شاید مجبور شوم بعد از ظهر‌ها در کافه کتاب دوستم کار کنم تا از پس بازپرداخت وام برآیم. حتی اگر این هم نشد (مثلاً حقوقم را پرداخت نکرد یا دیر پرداخت کرد) آن وقت با خانواده‌ام تماس می‌گیرم و از پدرم کمک مالی می‌خواهم. اگر پدرم هم نتوانست، ۳ الی ۴ نفر از بستگان هستند.»

در آن لحظه فهمید که حتی اگر بدترین حالت پیش بیاید، زندگیش متوقف نخواهد شد و می‌تواند یک برگشت دوباره داشته باشد. ضمن این که خانواده و امکان کار موقت در کافه کتاب، به او اطمینان داد که ریسک شروع استارتاپش آن‌قدرها هم وحشتناک نیست.

سؤال کوچینگی: «پیش از راه اندازی کسب و کار، آیا خودتان را برای بدترین سناریوی ممکن آماده کرده‌اید؟ بدترین شکست ممکن برای کسب‌وکارتان چیست؟ (ورشکستگی؟ بیماری؟) حالا برعکس فکر کنید: چه قدمی امروز بردارید که احتمال آن را به صفر برسانید؟»

ترس‌هایت را اندازه بگیر! غول ورشکستگی اغلب از آنچه تصور می‌کنی کوچک‌تر است.

 

۸. آیا برای کسب‌وکارتان طرح جایگزین دارید؟

در روز رونمایی از ربات بسته‌بندی در نمایشگاه نوآوری تهران، جمعیت اطراف غرفهٔ شرکت حلقه زده بودند تا عملکرد اتوماتیک بازوهای ربات را ببینند. ناگهان یکی از حسگرهای تشخیص وزن گیر کرد و بازوها ایستادند؛ همه با حیرت به صفحهٔ مانیتور نگاه کردند که پیام قرمزِ «خطای حسگر» می‌داد. در آن لحظه، بنیان‌گذار شرکت، حسین، بدون لحظه‌ای درنگ یک ماژول حسگر یدکی را از جعبهٔ پشتیبانش بیرون کشید و به‌سرعت جایگزین کرد، سپس با لبخند به حضار گفت: «ما همیشه برای این لحظه‌ها آمادگی داریم.» بازوها دوباره شروع به کار کردند و غرفه با تحسین و تشویق حضار همراه شد.

چند هفته پیش از نمایشگاه، حسین در کارگاه کوچک خود دو سناریوی بحرانی را شبیه‌سازی کرده بود: افت قطعی حسگر و از کار افتادن شبکهٔ کنترل. او علاوه بر ماژول‌های یدکی سخت‌افزاری، یک اپلیکیشن شبیه‌ساز رایانه‌ای را هم توسعه داد که بتواند عملکرد ربات را بدون قطعات فیزیکی نمایش دهد. این «جعبهٔ پشتیبان» در بحرانی مثل نمایشگاه، تفاوت بین موفقیت و رسوایی را رقم زد.

همان‌طور که حسین طرح‌های جایگزین خود را از قبل آماده کرده بود، شما هم باید پیش از آغاز کسب‌وکار طرح‌های پشتیبانی خود را (از قطعات یدکی گرفته تا تأمین‌کنندهٔ دوم) در جعبه‌ابزارتان داشته باشید. این تضمین می‌کند که حتی در صورت خرابی ناگهانی تجهیزات اصلی، بتوانید با حداقل تأخیر کارتان را ادامه بدهید. شما علاوه بر این که بدترین سناریو‌های ممکن را باید ارزیابی و مکتوب کنید، می‌بایست برای طرح‌های جایگزین هم بیندیشید.

سؤال کوچینگی: «اگر فردا منبع اصلی تأمین‌کننده‌تان مثل بمب منفجر شود، نام ۲ جایگزین آماده دارید؟ اگر نه، همین الان جایگزین را جستجو کنید.»

هیچ کشتی بدون قایق نجات به دریا نمی‌رود. همیشه یک نقشه دوم داشته باش!

 

۹. آیا به بازار بی‌رقیب فکر کرده‌اید؟

در روز افتتاح نمایشگاه استارتاپ‌های فناوری کشاورزی، زمانی که غرفه‌ی حامد خلوت و بی‌تماشا بود، ناگهان یکی از بازدیدکنندگان با خنده گفت: «چه کسب‌وکار بی‌نظیری! هیچ رقیبی در این حوزه ندارید!» حامد همان‌جا خشکش زد. چند ماه قبل، وقتی روی ایده‌اش کار می‌کرد، فکر می‌کرد فقدان رقیب یعنی بازار اختصاصی برای اوست! امّا آن بازدیدکننده، بنیان‌گذار یک شرکت فناوری‌های کشاورزی بود و به او هشدار داد: «اگر هیچ رقیبی نیست، شاید بازار هنوز شکل نگرفته یا خالی از مشتری است.» آن لحظه بود که حامد فهمید «تک بودن» در یک بازار بایر، خطرناک‌تر از رقابتِ تنگاتنگ است.

درست مانند زمین‌های خشک شوره‌زار که هیچ گیاهی در آن رشد نمی‌کند، بازاری که رقیب ندارد غالباً از نبود تقاضا و مشتری حکایت دارد. شما باید پیش از ورود، مانند یک کشاورز هوشمند، خاک بازار را بررسی کنید: آیا مشتری برای محصول شما وجود دارد؟ آیا توانش را دارید که زمین را شخم و آمادهٔ رویش کنید؟ اگر شوره‌زار است -یعنی هیچ امکان رویشی نیست- شاید سرمایه‌گذاری در آن مخاطره‌آمیز باشد.

سؤال کوچینگی: «اگر در بازار من هیچ رقیبی نیست، آیا به این دلیل است که مشتریان کافی وجود ندارند یا من باید اول تقاضا را ایجاد کنم؟ آیا حاضرید ۳ ماه وقت بگذارید تا نیاز واقعی مشتریان بازارتان را کشف کنید؟»

بازار بی‌رقیب، همیشه فرصت نیست! جایی که در آن هیچ ماهی نیست، قلّاب نینداز!

 

۱۰. آیا به سرمایه‌های اجتماعی فکر کرده‌اید؟

امیر بعد از دو سال کار بی‌وقفه روی اپلیکیشن رزرو آنلاین مربی ورزشی، بالاخره نسخهٔ نهایی را آماده کرد. طراحی شیک، پرداخت درون‌برنامه‌ای، و امکان مقایسهٔ مربی‌ها همه در دسترس بود. اما فقط یک مشکل وجود داشت: هیچ‌کس از وجود این اپلیکیشن خبر نداشت. تبلیغات گران تمام می‌شد و هزینهٔ استخدام مشاور بازاریابی از توانش خارج بود. با این‌که محصول عالی بود، مثل گلی شکفته وسط بیابان بود؛ زیبا، اما بی‌مخاطب.

چند هفته بعد، در یک مراسم ختم خانوادگی، کنار پسرعمویش نشست که حالا مدیر یک باشگاه زنجیره‌ای بزرگ بود. بحث از اپلیکیشن امیر به میان آمد. چند روز بعد، یک پیام فرستاد: «فردا بیا دفترمون. می‌خوام معرفی‌ت کنم به مدیر ارشد بازاریابی باشگاه.» آن یک دیدار، جرقهٔ همکاری شد. ظرف یک ماه، اپ امیر به عنوان سامانهٔ رسمی رزرو باشگاه معرفی شد. او بعدها می‌گفت: «بیشترین سرمایه‌ام، فایل APK اپلیکیشن نبود؛ شماره‌های توی دفترچه تلفنم بود.»

گل بیابان را به باغ برسانید!

ارتباطات ریشه‌های رشد تو هستند. گل تنها در بیابان، پژمرده می‌شود.

در بیابان، تنها گلی که کنار چشمهٔ آب رشد کرده باشد، توان ادامهٔ حیات دارد؛ شبکه‌سازی یعنی یافتن آن چشمه‌ها و برقراری مسیرهای آب‌رسانی: حضور در رویدادهای تخصصی، گروه‌های صنعت در پیام‌رسان و حلقه‌های حرفه‌ای محلی. هر کدام از این مسیرها، آبی پرفایده است که مایهٔ حیات گلِ کسب‌وکار شما خواهد بود.

سؤال کوچینگی: اگر کسب‌وکارتان ناپدید شود، چه کسی – جز خودتان – متوجه می‌شود؟ نام سه نفری را که باید بیشتر به فکرشان باشید، همین حالا بنویسید. تا فردا به یکی از آن‌ها پیام دهید و بگویید: «ایده‌ام را در ۱ دقیقه به تو نشان دهم؟»

۱۱. چقدر با رویدادهای مرتبط با کسب‌وکارتان آشنا هستید؟

در سالن پرنور نمایشگاه، سهراب پشت دستگاه کنترل مرکزی قفل‌های دیجیتال ایستاده بود تا قابلیت باز و بسته کردن درها را در شبکه‌ی داخلی ساختمان نشان دهد. درست وقتی دکمه‌ی «باز کن» را فشار داد، روتر داخلی دچار اختلال شد و دستورِ اپلیکیشن به قفل‌ها نمی‌رسید. بازدیدکنندگان سردرگم مانده بودند. سهراب بی‌درنگ تلفن زد به یکی از مهندسان شبکه که چند ماه قبل در یکی از رویدادهای صنعتی با او آشنا شده بود؛ او نیز در نمایشگاه غرفهٔ مخصوص به خودش را داشت. مهندس ظرف پنج دقیقه خودش را رساند و روتر پشتیبان را نصب کرد و قفل‌ها دوباره تحت کنترل درآمدند.

چند روز پس از نمایشگاه، همان مهندس به سهراب پیام داد: «نمایشم عالی بود، اما بهت پیشنهاد می‌کنم در نمایشگاه «اینترنت اشیاء و شبکه‌های صنعتی» هم شرکت کنی؛ آنجا تأمین‌کننده‌های تخصصی شبکه و مدیران پروژه‌های بزرگ جمع می‌شوند.» سهراب ثبت‌نام کرد و در رویدادی که چند هفته بعد برگزار شد، با سه شرکت معتبر تجهیزات شبکه به تفاهم رسید. فرصتی که هیچ‌گاه با جست‌وجوی آنلاین یا معرفی ساده به دست نمی‌آمد.

حضور سهراب در نمایشگاه «اینترنت اشیا و شبکه‌های صنعتی» مانند ساختن پلی استوار به سوی مشتریان و تأمین‌کننده‌های کلیدی بود. این رویداد مباحث فنی، پنل‌های تخصصی و فرصت مذاکره‌ی رو در رو را فراهم می‌کند. امکانی که هیچ مقاله یا ویدیوی آموزشی نمی‌تواند جایگزینش شود.

سؤال کوچینگی: «برای گسترش شبکه‌ی حرفه‌ای‌ام، در کدام نمایشگاه‌ها و کنفرانس‌های تخصصی باید باشم تا پل ورودم به بازار واقعی محکم شود؟» همین حالا رویداد‌های مرتبط با صنعتتان را پیدا کنید. برای حضور در آن برنامه‌ریزی کنید.

جایی حاضر باش که در آن گنج نهفته رویدادهای صنعتت، نقشه‌ی گنج مخفیِ کسب‌وکار تو هستند.

 

۱۲. آیا به مرشد‌های کسب‌وکار (Business Mentors) دسترسی دارید؟

در میانه‌ی جلسه‌ی ارائه‌ی پیشنهاد همکاری به یکی از بزرگ‌ترین رستوران‌های زنجیره‌ای تهران، مرتضی (بنیان‌گذار آژانس دیجیتال مارکتینگ محلی) ناگهان واژه‌ها را گم کرد و اسلاید بعدی را پیدا نکرد؛ مشتری خیره شد و سکوت سنگینی روی فضا افتاد. لحظه‌ای نفسش در سینه حبس شد، اما فوراً یاد یک یادداشت کوچک افتاد که ماه‌ها قبل، هنگام شرکت در کارگاهی، از زبان یک مرشد (Mentor) باتجربه برداشته بود. او همان نکات کلیدی را از جیب بیرون آورد، خلاصه‌وار گفت «ما با سه گام سادهٔ بازاریابی محلی، شما را به مشتری‌های بیشتر می‌رسانیم!» و جلسه دوباره جان گرفت.

آن مرشد (Mentor) در کارگاه، تجربه‌هایش را در اختیار شرکت‌کنندگان گذاشته بود. مرتضی آن روز جایی در انتهای سالن نشسته و پس از سخنرانی از او پرسیده بود «چطور می‌توانم شرکتم را مدیریت کنم؟» و مرشد پاسخ داده بود: «هر ماه یک‌یادداشت از چالش‌ها و سؤالاتت بنویس و برای من بفرست؛ من هر هفته چند دقیقه وقت دارم تا راهنمایی‌ات کنم.» آن یادداشت‌های کوتاه و پاسخ‌های سریع مرشد، بعدها منبعِ قدرت مرتضی در بحرانی مثل جلسه‌ی رستوران شد.

قطب‌نمای کسب‌وکار شما کیست؟

قطب‌نمای تو کیست؟ با مرشد تجاری (Business Mentor) مسیر تاریک را با چراغِ تجربه‌ی دیگران روشن کن.

یادداشت‌های منتور مانند قطب‌نمایی بودند که مرتضی را در بحران ارائه هدایت کردند. هر کارآفرین باید پیش از شروع، فهرستی از منتورهای بالقوه (از مدیران باتجربه تا متخصصان حرفه‌ای) تهیه کند و مسیرها (کارگاه‌ها، نشست‌ها، اتاق‌های گفت‌وگوی آنلاین) را برای دسترسی به آن‌ها شناسایی کند. این قطب‌نما کمک می‌کند حتی وقتی راه را گم می‌کنید، جهت درست را سریع‌تر پیدا کنید.

سؤال کوچینگی: «قطب‌نمای من در کسب‌وکارم چه کسانی هستند و چگونه می‌توانم از مسیرهای مشخص (کارگاه، همایش، شبکه‌های آنلاین) به آن‌ها دسترسی پیدا کنم؟»

به دیگران بفرستید

مهدی سلیمی

مهدی سلیمی

محقق، مربی و معاون مدیر مسؤول مرکز مطالعات اسلامی علامه عسکری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *